ميخوايم بااين وب اينجارو بتركونيم اي ول؟
در عجبم ملتی که زیر شلاق و ظلم زندگی می کنند بر حسینی می گریند که آزادانه زیست... (دکتر شریعتی) در قصه ی نسل من آزادی چه مفهوم غریبی است! چه بسیار قصه ها شنیدم چه بسیار تعریف ها و تمجیدها و خاطره ها ولی از آزادی چیزی نفهمیدم. در قصه ی مردم من واژه ها گم می شوند. مفاهیم رنگ عوض می کنند و آرمان ها و آرزوها... آه که در هر نفس این سرزمین آرمان ها و آرزوهای از دست رفته موج می زند. هر نسلی با آرزوهای دورودراز و به دنبال آزادی افسوس که رد پای آزادی در سرانجام قصه محو می شود و نسل بعد به دنبال واژه های گم شده قلم به دست می گیرد تا فصلی جدید بنویسد اما این قصه ها را نه آغازی است و نه پایان هیشکی نیست هیشکی نبود! گریه می کنم آری گریه می کنم بر مردمی که به ازای لحظه لحظه زندگی, قطره قطره پاک ترین خون ها,و با ارزش ترین نفس ها, جز دروغ و وحشت و ظلم و ریا چیزی نصیبشان نشد. تاریخ تکرار می شود. مدام تکرار می شود. همین دیروز بود که سیاه پوش ها از توی کوچه ها و خیابان ها ستاره های پرپر را جمع می کردند. همین دیروز بود که عزادارها از توی صحراها و کربلا ها از زیر آوار و جنون خاکستر کبوترهای سفید را جمع می کردند. یا حسین! تا کی این گونه تاریخ تکرار می شود؟ عاشورا تکرار می شود؟ امسال داغت برایم از هر سالی تازه تر است! این جا ایران است. این جا پر از دروغ است. این جا پر از ریاست. این جا قصه ها بوی تفتیش و خون می دهند. این جا هوا همیشه مه آلود است. این جا واقعیت در پس این همه مه پنهان شده است. این جا در پستوی ذهن همه رد گریز و قفس است. اینجا ایران است. این جا کربلاست. این جا عاشوراست. این جا خون باران قلب سهراب است. این جا از گلوی ندا خون فواره می زند. این جا دیگر پای اشکان ترانه کیانوش محمد محسن امیر... بر این خاک ماتم زده به جا نمی ماند. نگاه کن پای آزادی این خاک داره قشنگ ترین گل ها می میره یا حسین! قصه ی حر را برایم تعریف کن! حر که بود؟ دشمن؟ نا اهل؟ مامور و معذور؟ حر چه کرد؟ بگو برایشان! حر بندگی نااهلان را رها کرد! حر آزاد شد! حر آزاد شد! خودت گفتی! خودشان برایم تعریف کردند که گفتی: اگر دین ندارین لااقل آزاده باشید! تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خون بار ناهنجار بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تو از آیین انسانی چه می دانی؟ چه می دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟ به خاک و خون بغلطانی؟ یا حسین نگرانم! یا حسین نگرانم! خون پاک شهیدان انقلابمان از دست رفت! نگرانم از خون تو! نگرانم ازین تاریخ سهمگین! همه زیر پرچم اسلام حرف می زنند! یا حسین! اسلام در فضای مه آلودی است که هرچه چشم تنگ کنی درست آن را نمی بینی یا حسین! تاریخ امروز ما به تو نیاز دارد کمکمان کن کمکمان کن راه را ببینیم لبیک یا حسین نفس هامون هدر میره به آسونی اگر ساکت بمونم یا بمونی... هم نسل من! با من فریاد بزن! هر طور که می توانی با هر رنگ! با سکوتت هم فریاد بزن! این جا سکوت نعره می زند! پاورقی:مطالب برگرفته از افکار و عقاید و احساسات درونی ما به علاوه چاشنی اشک وناله و فغان است وقتی ظلم و کفرو میبینیم و زجر میکشیم و اشک میریزیم و از اعماق وجود ناله سر میدهیم.... اگر اینبار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار تفنگت را زمین بگذار سابولی ما دوباره اومدیم امروز دو تا مطلب گذاشتم قرو قاطی که به هم هیچ ربطی نداره پست امروز در همه .سوا کن جدا کن خوشت اومد دو در کن (کپی کن)بدو بیا حراجش کردم اتیش زدم به مالم بدو بدو تموم شد به جانه همون یدونه بچم که میخوام دنیاش نباشه همش جدید و مطلبای بروزه حالا شما یه نگاه بنداز شاید پسندت شد بیا ابجی بیا تو جان؟بله بفرمایید خواهش میکنم تشریف بیارید دنبالم ! ؟ ! ؟ ! ؟ !؟!؟ انشای دانشآموز دوم دبستان در مورد حيوانات(اینو نخونی نصف عمرت در فناست) ما حیوانات را خیلی دوست داریم.بابایمان هم همینطور. عاقبت پسرای مشکل پسند!!! پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. هی اقایون اینقد خوب و بد نکنید این دخترای بدبختو هم ترشیده البته حساب ما که جداست در مورد ما برعکسه چطور بود گلم؟ اوا چی شد چرا قیافتون درهم شد خب تشریف بیارید این مطلبو هم ببینید بعدا برین شاید خوشتون اومد...بله دنبالم بیاین طبقه پایین لطفا............................ !؟¤ ...............¤؟! !؟¤ ............... ¤؟ !؟¤ ................ ¤؟! !؟¤ ...............¤؟! !؟¤ ...............¤؟! !؟¤ ................ ¤؟! !؟¤ .................¤؟! !؟¤ .................. ¤؟! !؟¤ .....................¤؟! (پله پیچیو عشق کردی؟ خودم ساختمش حالا قرار واسه پست بعدی یه پارکم درست کنم توش واسه بچه ها تاپ و سرسره و اینا ماجرای زن لخت حاج آقا و مرد نابینا یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه میافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. می گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفید می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که خب خوب بود خوشتون اومد ؟ ببیچم براتون ببرید؟ اها میرید یه دور میزنید دوباره بر میگردید باشه هر جور مایلید ما تا ساعت ۱ شب هستیم صبحم ساعت ۱۰ باز میکنیم هر وفت بیاین ما در خدمتیم سری بعد اومدین تو قرعه کشیمونم شرکت کنید نظر یادتون نره فقط که خیلی ناراحت میشم خشک و خالی از این در برید راستی یه لحظه صبر کنید نرید یه روز به یه یارو میگن بابات مرد گفت دروغ میگید یه چی شده شما میخواین به من نگید حالا یکی دیگه یه روز به یه یارو میگن از ته دل گریه کن خودشو خیس میکنه وصیت نامه یک ..... برایم نماز نخوانید همه نماز هایم را خوانده ام فقط تا میتوانید برایم وضو بگیرد فعلا خدافظ وای بچه ها اینجا یه برف قشنگی میاد همه جارو سفید پوش کرده میگما بچه ها اهنگ بلاگمونو میشنوین عوضش کردیم این یکی جدید و شاد مناسب با روحیاته خودمونه خیلی خوشحاله دیشب کلی باهاش جشن گرفتیم دست اقا سهیل کد ساز درد نکنه خیلی با مرامه دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن! استاد مسخره کن! خلاصه... دانشجوی نمونه! روزت مبارک! سلاملکم خوب هستین درو پشت سرت نبستی امروز اومدم میخوام ازتون امتحان ایین نامه بگیرم خب خوندین؟ حاظرین؟ یه سوالایی طرح کردم چی فقط... میخوام یه کاری کنم چشاتون سیاهی بره خب اماده ؟بینتون کیف بذارید از هم فاصله بگیرید حرف نزن هووووووو برگه ها پخش شده ها خب بنویسید...با خودکار ابی جواب بده خط خوردگی داشته باشی برگه تو پاره میکنم من قاطیم هییییس امتحان شروع شد جواب بده
1. در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چكار 1 خب برگه ها بالا امتحان تموم شد. چیه هنگ کردی؟ شرط میبندم همتون ۲۰ میشین ماشالا همه رو بلد بودید دیگه؟ نگو نه که باور نمیکنم ما که ۲۰ شدیم گواهینامه رو هم با کلی افتخار و مدال بهمون دادن هر کی پایست بپره بالا.. برو بریم سید خندان ۲ نفر....
امروز اومدم اینجارو اپ کنم یه جورایی اپیاری کنم چند تا پست و رو زدم به تنگ هم میخوام یه پست با طراوت بذارم که همه رو به خاک و خون بکشم ولی اخرش خودمون به خاک و خون کشیده میشیم دیگه چیکار کنیم دیگه دلمونو زدیم به دریا اگه مارو بازداشت کردن بردن سر به نیستمون کردن که هیچ جوون مرگ میشیم مهمتر از همه داغ شوهر و لباس عروس بردلمون میمونه اما اگه نه سالم موندیم با یه پست با طراوت دیگه خدمت میرسیم خب دیگه خیلی وراجی کردم شرمنده بیا تو نوکرم درم پشت سرت ببند کسی نفهمه اینجا چه خبره قربانت وشم عییزم تغییر نام اسلامی: با توجه به فرمایش آقای خزعلی: مبنی بر استفاده از تصویر امام علی به جای چراغ سبز راهنمایی رانندگی و اهمیت ائمه اطهار در فرهنگ اسلامی و در راستای گسترش فرهنگ غنی اسلامی موارد زیر جهت استفاده بهینه از ائمه پیشنهاد می گردد: (لازم به ذکر است که این پست هیچ ربطی به امام علی(ع) نداره و ما هیچ وقت همچین جسارتی نمیکنیم نوکرشم هستیم خب حالا به نظر شما اسمه بلاگ ما با توجه به این قضایا چی میشه؟ به نظر ما میشه خوشحال علی یا شایدم علی بی غم ایرانیان در دیار باقی میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه اینم دو تا از ابتکارای نو ولی دیگه بی ناموسیه دیگه شما به بزرگی خودتون مارو ببخشید ما جدیدا خیلی بی تربیت شدیم ادمم نمیشیم مثل اینکه کاربرد جدید سو تین راستی اینقدر مطالب اینجارو کپی پیست نکنید نظر نداده برید بعدا بیاین بگین با اجازه کپی کردیم ما خودمون میریم اینور اونور میبینیم مطالبو با همین فونت و مدل تو بلاگ خودتون گذاشتید دیگه واجب شد کد سرقت ممنوع واستون بذاریم راستی برو بکس اهنگ بلاگ قشنگه ؟؟؟!! اینقده خوشم میاد ازشششش اصن ادم یه حالتی بهش دست میده نمیدونم چرا وقتی گوش میکنم اشک بر چشمانم حلقه میزنه اهنگه با عشقیه
سام بچه ها دیروز تولد وبلاگمون بود وقت نکردیم یه پست ملشت بذاریم یاد پارسال افتادم چقدر خوب بود یهویی تصمیم گرفتیم این بلاگو بزنیم هیچ وقت اون زمانو فراموش نمیکنم الان اولین پست رو داشتم میدیم که حسابی گریه ام گرفته بود یادششش بخیر چقدر خندیدم سر انتخاب اسمه بلاگو نام کاربری ای روزگار یک سال گذشت اینگار همین دیروز بود ولی ما پارسال خیلی خوشحالتر بودیم سال به سال ادما افسرده تر میشن (الان مثلا ما افسرده ایم دیگه ببین پارسال چی بودیم دلم میخواست یه پست با احساس همراه با شعر و ادبیات قوی تولد بلاگموووووووووووووووووووون مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک راستی تولد بلاگمون ۷ اذر بود![]()
ما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم.بابایمان هم همینطور.
بابایمان همیشه وقتی با ما حرف میزند از حیوانات هم یاد میکند. مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که شستی پای تلوزیون؟
و هر وقت ما پول میخواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پیش وقتی ما با مامانمان و بابایمان رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی زن دایی، بابایمان هم گفت:برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه خرس گنده؟ مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟
ما تلوزیون را هم که خیلی حیوان نشان میدهد دوست میداریم، البته علیآقا شوهر خاله مان میگوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون میداد، حالا هم که یا اون مارمولکها رونشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالیمیبنده.
ما فکر میکنیم که منظور علی آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.
فامیل های ما هم خیلی حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی بازی کردیم ولی بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی ترسیدیم ولی بابایمان گفت چند تا عروسی برویم عادت میکنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما
نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمیگفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی سرما را نبرد.
ما نتیجه می گیریم که خیلی خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتوانیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و
آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکسهای آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مهرورزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به
دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید میکردیم. ![]()
اوفکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند.
پسر مدتی بااین فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت.
طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت.
پسر ازپیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش آشنا شود.
پیرمرد جواب داد: هیچ یک ازدخترانم ازدواج نکرده اند و با هر کدام که می خواهید آشنا شوید.
پسر خوشحال شد. دختر بزرگ پیرمرد را پسندید و باهم آشنا شدند. چند هفته بعد، پسرپیش پیرمرد رفت و
با مِن و مِن گفت: آقا، دخترتان خیلی زیبا است، اما یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی چاق است.
پیرمرد حرفش را تایید کرد و آشنایی با دختر دومش را به پسر پیشنهاد داد.
پسر بادختر دوم پیرمرد آشنا شد و به زودی با یکدیگر قرار ملاقات گذاشتند.
اما چند هفته بعد پسر دوباره پیش پیرمرد رفت و گفت: دختر شما خیلی خوب است.
امابه نظرم یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی لوچ است.
پیرمرد حرف او را تایید کرد و آشنایی با دختر سومش را به پسر پیشنهاد کرد.
به زودی پسر با دختر سوم پیرمرد دوست شد و با هم به تفریح رفتند.
یک هفته بعد پسر پیش پیرمرد رفت و با هیجان گفت: دختر شما مثل یشمِ بی لک است
. همان کسی است که دنبالش می گشتم. اگر اجازه دهید، به رویایم برسم و با دختر سوم تانازدواج کنم!
چندی بعد پسر با دختر سوم پیرمرد ازدواج کرد. چند ماه بعد همسرش دختری به دنیاآورد.
اما وقتی که پسر صورت بچه را دید، از وحشت در جایش میخکوب شد.
این زشت ترین بچه ای بود که به عمرش می دید. پسر بسیار غمگین شد و پیش پدر همسرش رفت و
با گِله گفت: چرا با این که هر دوی ما این قدر زیبا و خوش اندام هستیم، ولی بچه ما به این زشتی است؟
پیرمرد جواب داد: دختر سوم من قبلا دختر بسیار خوبی بود.
اما او هم یک عیب کوچک داشت. متوجه نشدی؟!
او قبل از آشنا شدن با تو حامله بود!!!
نکنید![]()
![]()
نه تو رو خدا تشریف نبرید
خدا مرگم بده پسند نشد؟

بذاریم که دیگه خانواده ها راحت باشن از دست بچه ها میان اینجا

چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینی اش که آوردم خدمتتون!!! 
بازم پسند نشد؟!؟!! ای بابا شما بفرمایید چی مد نظرتونه ما همونو براتون بذاریم به هر حال هدف ما جلب رضایت شماست 


چون فروشگاه ما فروشگاه خوشحالیه قبل از رفتن چند تا جک و لطیفه هم واستون تعریف می کنیم که یه روزی واستون خاطره شه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وااااای هههههههههه این خیلی باحال بود خودمم تا حالا نشنیده بودم
تا سری بعد که با یه پست ملشت و با طراوت تشریف مبارکمونو بیاریم...
نمردیمو برف امسالو هم دیدیم اولین برف امسالم که ۱۷ اذر نمایان شد
فقط برنامه کوییک تایم نداشته باشید نمیشنوید دیگه اونوقت نصف عمرتون در فناست![]()
![]()
روز دانشجو مبارررررررک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میكنید ؟
الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یــره مگه كوری برو اونور دیگه .
ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت میكنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری كه مخش بپاشه بیرون
د ـ با ماشین میكوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .
2 . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیكلت سوارها باشید ؟
الف ـ چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .
ب ـ چون سهمیه بنزینشون كمتره و گناه دارن .
ج ـ چون خیلی كوچیك هستند و ما ریز میبینیمشون . ![]()
د ـ ممكنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی كن.
3 . در كدام محل است كه نباید پارك كنید ؟
الف ـ پاركینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .
ب ـ پاركینگ عمومی پارك ملت .
ج ـ دم در خونه مادر زن.
د ـ دم در خونه مادر شوهر. (اینجا پارک کنی خیلی دمت گرم)![]()
4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف ـ برای تاكید اینكه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن. (غلط کردی من یه کتاب خوندم توش دو خط موازی به هم رسیدن
اینقذه مزه کررررد منه
نیلو جون واسم خریده بود یادته نیلو؟![]()
ب ـ به معنی اینكه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .( هه یاد اون مزاحم تلفنیه افتادم که میگفت ۲۲۲ نوک طنابو بگیر تا تهران بدو)![]()
ج ـ یعنی اینكه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید كه حال همه گرفته بشه .(ای حال میده یه دختر تیریپس با کلی عشوه خرکی اونجاها وایساده باشه و با خرواری ارایش که دیگه خودتون بهتر میدونید بعد با سرعت رد شی اونجام یه عالمه اب جمع شده باشه بعد همه بریزه روش اونم بگه کثافته اشغاله... وای چه مزه میده ای کاش من پسر بودم) ![]()
![]()
د ـ یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت. ( موشه پیام نور میخونده جمعه میره)![]()
5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه كار كنید؟
الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.
ب ـ اول یواش برید بعد كه دیدید كسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.
ج ـ یعنی چیزی دیگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمیكنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.
6 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ یعنی جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
ب ـ یعنی جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نمیرفت.
ج ـ یعنی همچین ترمز كنید كه خط لاستیكاتون بیفته
د ـ یعنی هر چه قدر عشقته لایی بكش!
7 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ یعنی...اووووه ...بیخیال !
ب ـ یعنی....اَ اَ اَ اَ اَ ....ایول بابا !
ج ـ یعنی....ها ا ا ا ا .....!
د ـ یعنی .....چـــــ......ــــــی ؟! جون من راس میگی!
8 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ ابومسلم سرور پرسپولیسه
ب ـ پرسپولیس سرور ابومسلمه
ج ـ فقط تیم ملی
د ـ هیچ كدوم...فقط كریم باقری!
9 . به هنگام تركیدن لاستیك كدام مورد را باید انجام بدید ؟
الف ـ مثل زنها جیغ میكشید و از پنجره میپرید بیرون....
ب ـ خونسردیتون رو حفظ میكنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میكنید( یعنی خودتونو میكوبید به ستون)
(. ولی بعدش یه نیگاه به شلوارتون بندازید یه وقت همینجوری پیاده نشین زشته)![]()
د ـ چشماتون رو میبندید و به خدا توكل میكنید! (از هر ۱۰۰ نفر ۱ نفر این گزینه رو انتخاب میکنه.متاسفم)![]()
10 . در حال نزدیك شدن به خط كشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور كنند.چه مواردی را باید انجام دهید ؟
الف ـ بیخیال عابر بابا....عابر كیلو چنده .بزن برو..
ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.
ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جایی كه میخورن میزنینشون.
د ـ از كنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...! بیشتر واژه یابو استفاده میشه جون مولی راست میگم![]()
قیافشو نیگاه شاخ به شاخ زده به نیسان ![]()
نه دیگه دروغ نگو خوشم نمیادا
فیلم نیا ما خودمون ختمیم بابا...![]()
خب ما بریم یه دوری بزنیم یه خودی از خود نشون بدیمووو یه مطرحی بکنیم خودمونو هوووووووو...دیگه دیگه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بزن قدش![]()
![]()
![]()
![]()
)
تغییر نام ارگانها و اشخاص در جمهوری اسلامی:
رهبر معظم انقلاب: بزرگ علی
کمیته امداد امام: گداعلی
سازمان محیط زیست: سبزعلی
سازمان بهشت زهرا: عروجعلی
اداره برق: چراغعلی
سازمان آب: آبعلی
شرکت سهامی شیر و فرآورداه های لبنی: شیرعلی
کمیته بررسی و ارزشیابی وزارت ارشاد: نظرعلی
وزارت حج و اوقاف: قربانعلی
ستاد امر به معروف و نهی از منکر: شَرَف علی
بانک مرکزی جمهوری اسلامی: برات علی
وزارت دادگستری: انصافعلی
سازمان غله کشور: شاطرعلی
سازمان حمایت از ایتام: کَرَمعلی
کمیته ازدواجهای دانشجویی: عشقعلی
محسن سازگارا: شجاععلی
فرمانده سپاه پاسداران جمهوری اسلامی: امیرعلی
شورای نگهبان: حفیظ علی
رئیس مجلس شورای اسلامی: غلامعلی (با اینکه در حال حاضر اینگونه هست٬ این پیشنهاد برای روسای آینده مجلس مطرح می شود.)
احمد جنتی: رئیس علی
سخنگوی قوه قضائیه: صادق علی(این نام می تواند به صورت مشترک به تمام سخنگویان جمهوری اسلامی اطلاق شود. مثلا" بگویند: صادقعلی وزارت خارجه٬ پایمال شدن حقوق بشر در کشور را تکذیب کرد.(
ایران: علی آباد
شرکت ایران خودرو: ممدلی (این نام با توجه به حضور ذهن مردم در مورد ماشین مشدی ممدلی که نه بوق دارد نه صندلی٬ پیشنهاد گردیده است )
مهدی کروبی: شاخعلی (البته نه اون علی که این علی)
شما یه اسم واسه ما بذارید ببینیم چی میگیم ![]()
باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز'
و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته
شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم
بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت!
برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون
طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم
نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن... ![]()
![]()
.ولی اینا دیگه نهایت و ته بی ادبیمونه از این حد فراتر نمیره یه وقت فکرای بد نکنید و فکری نشین بنده خدا ما از اون خانواده ها نیستیم جون تو ![]()
![]()
![]()
![]()
)
و اینا واسه تولد بلاگمون میذاشتم ول حیف وقت نیست هیچ کدوممون وقت نداریم
خب دیگه ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |










